حسن حسن زاده آملى

46

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)

مباشر قريب . مثلا اجزاى اطريفل كه هليله و بليله و آمله است تركيب آن و امتزاج و هيأت اجتماع و مزاج و خاصيّت و جميع آنچه تعلّق به وجود معجون اطريفل داشته باشد حتى نام اطريفل ، تمام ، وجودشان از خداست و حكيم نيز كه سازندهء آن است همين حكم دارد و فعل ساختن كه به حكيم منسوب است و تشخّصات خصوصيات خاصيت مثل خصوصيت تعلّق كه بعد از حصول اطريفل تشخّص خاصيت آن اطريفل را كه ديگر اطريفلات را نيست و خصوصيت اين تشخّص از حكيم است و وجود اين تشخّص از خداست و فعل ناشى از اختيار حكيم همين تشخّص خاص است . اكنون بدان كه اين خصوصيت را اشعرى « كسب » مىنامد و معتزلى « فعل » . فى الحقيقة مناقشهء لفظى است . و اللّه اعلم . اين بود كلام دهدار در اين باره ، و ليكن دهدار در توجيه كسب بدين معنى ، شاهدى از اشعرى ندارد ، و چنان كه در صدر اين مبحث گفته‌ايم ، اشعرى مىخواهد به تمسّك به كسب ، عبد را مستحق ثواب و عقاب بداند و كسب بدان وجه كه دهدار گفت با غرضشان سازگار نيست . و همچنين فعلى را كه معتزلى قائل بود و نزاعى كه سخت بدان پايه بين فرق اسلامى ريشه‌دار است ، اگر به همين اندازه توجيه قابل صلح و سازش بود ، آن همه كتاب‌ها در ردّ و ايراد يكديگر نمىنوشتند و جبرى و معتزلى به چوب و چماق و تكفير و قتل يكديگر قيام نمىكردند . و اللّه اعلم . و در فتوحات مكيه در بيان كسب و اين كه كسب مراد خداى سبحان است آمده است : لمّا كانت الإرادة تتعلق بمرادها حقيقة ، و لم تكن القدرة الحادثة مثلها لاختلال في الطريقة ، فذلك هو الكسب . فكسب العبد و قدر الربّ .